معنی کور شدن را گره ها میفهمند
سخت است بالا بروی ساده بیای پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند
یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند
به مشتریهایت بگو از خنده های بلند ما عصبی نشوند..
خدا هم میداند باید از این صحنه عکس داشته باشد...
من / میخواهم مثل سهراب یا پروین خوبی ها را ببینم و بنویسم /
"دمیس روسوس" میخواند؟ خوب فهمیدی.
تو لحظه ی خوشبختی منی..دعوتم را برای تانگو بپذیر ...گوشه ی کافه ..من / تو ..
خدا کند کودک فال فروش بیاید... تمام پول جیبم را میبخشم فقط حافظ خوش بگوید /
با هم خندیدیم وقتی صورتت از تلخی اسپرسو لوچ شد..
آن لحظه مان را چنان لایک کردیم تن فیس بوک لرزید..
من مسیر خانه را گم کردم.. تو میدانستی و نگفتی ..راه دور علیرضا ی بیشتر..
تو را تا لحظهی آخر ، شبیه وقتی که در خوابگاه میرسیدی و تا آخرین لحظه که ناپدید میشدی دنبال کردم...
تو ناپدید شدی...
من بازگشتم به اتاقم .. به انباری نمور شبیه به اتاق .. دفترچه ی کهنه..
ساعتی که با تو / با چند لحظه با سایه هایی از لحظات خوشبختی ام تانگو رقصیدم.
علیرضا قنبرپور
خاک بر سرم
کلاه قرمزی gf پیدا کرده
من هنوز جمعه ها فیتلیله نگاه میکنم