درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت است بالا بروی ساده بیای پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند

یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند

صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره

سلام . کیه؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

نمیشه!

چرا؟

چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

بابایی ما که عمو حسن نداریم!

چرا داریم. الآن پیش مامانه.

ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله

 از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد

پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟

خوب عمو حسن چی؟

عمو حسن از پنجره پرید توی استخر.

ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی

 یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!

استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****8525 نیست؟

نه!

ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

خواستم باهات درد دل کنم.؟
اول ازت پرسیدم سیگار داری؟؟
 گفتی میخوای بکشی؟؟ گفتم نه!!
 تو بکش طاقت حرفامو داشته باشی.

دوست میدارم این را

به سراغ دفترچه ی خاطراتم میروم..

تو / تو در آنی... به کافه دعوتت میکنم...

قهوه چی اسپرسو لطفا.. ما حالمان امروز خیلی خوب است

به مشتریهایت بگو از خنده های بلند ما عصبی نشوند..


باران...


خدا هم میداند باید از این صحنه عکس داشته باشد...

من / میخواهم مثل سهراب یا پروین خوبی ها را ببینم و بنویسم /

"دمیس روسوس" میخواند؟ خوب فهمیدی.

تو لحظه ی خوشبختی منی..دعوتم را برای تانگو بپذیر ...گوشه ی کافه ..من / تو ..

خدا کند کودک فال فروش بیاید... تمام پول جیبم را میبخشم فقط حافظ خوش بگوید /

با هم خندیدیم وقتی صورتت از تلخی اسپرسو لوچ شد..

آن لحظه مان را چنان لایک کردیم تن فیس بوک لرزید..

من مسیر خانه را گم کردم.. تو میدانستی و نگفتی ..راه دور علیرضا ی بیشتر..

تو را تا لحظهی آخر ، شبیه وقتی که در خوابگاه میرسیدی و تا آخرین لحظه که ناپدید میشدی دنبال کردم...

تو ناپدید شدی...

من بازگشتم به اتاقم .. به انباری نمور شبیه به اتاق .. دفترچه ی کهنه..

ساعتی که با تو / با چند لحظه با سایه هایی از لحظات خوشبختی ام تانگو رقصیدم.

علیرضا قنبرپور

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم ؟

من چیزهای با ارزشی دارم !

حنجره ای برای بغض، چشمانی برای گریه،

لب هایی برای سکوت،

دست هایی برای خالی ماندن، پا هایی برای نرفتن، شب هایی

بی ستاره، پنجره ای به سوی کوچه بن بست

و، وجودی بی پاسخ...

بعد از تو

به بیراهِ رفت

"مردی" که تمام راهش ردِ پای تو بود . .

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم

سرد مهري بين كه كس بر آتشم آبي نزد

گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم


سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع

لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم

همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب

سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم

سوختم از آتش دل در ميان موج اشك

شور بختي بين كه در آغوش دريا سوختم

شمع و گل هر كدام از شعله‌اي در آتشند

در ميان پاكبازان، من نه تنها سوختم

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت ؟

هر کجا وقت خوش افتاد ، همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

اي کاش قلبها.... در چهره بودند

اي کاش مي دانستيم دستهاي عشق چه معجزه گريست

و اي کاش مي شد زمان و سرنوشت را از سر نوشت

لحظه ها را ديوانه وار ورق مي زنم و هرکجا که قلبم نمي تپد،

پنجره ای برای دیدن تو ،

مدادی برای نوشتن تو ،


میزی برای اندیشیدن به تو ،

قایقی برای رسیدن به تو ...

چقدر به تو وصل می کنند مرا این درختان قطع شده !

به ارزش نگاه دوست را

هنگامی پی می بری که

در بند دشمن و بدسگالان باشی .

غباریست در انتظار من ...

غم و تباهیست... همیشه غمگین ترینم ـــ


افسوس به تو رسیدم ،... تنها شدم خدایا...

کنار تو تنها تر شدم ــــ با خیالی خوش...

پوچ و سرد ، اندوهگین شدم ...

تو گسترده ای از درد و رنج و من ....

در اوج گریه می گویم :...

اولین بود و آخرین... که به امید واهی از تو...

خوشبختی و عشق را گم کردم ، فراموش کردم...

می روم خدایا ،...

تا عشق و شادی ولذت را از تو دور سازم ــــ

می برم خدایا،...

تا هر آنچه را که تو چشم نداری ببینی ، نابود کنم...

از تو که آلوده ای از رنگ گناه

من دیوانه نیستم..

من فقط کم دارم..

تو را..!

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

:D

خاک بر سرم


کلاه قرمزی gf پیدا کرده


من هنوز جمعه ها فیتلیله نگاه میکنم

چه رسم جالبی است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …

صداقتت را میگذارند پای سادگیت …

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …

و وفاداریت را پای بی کسیت …

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج ...!!!

غروب جمعه که میشود !

دلتنگی بر اعماق وجودم چنگ میزند

بی آنکه بدانم برای چه دلتنگم .

غروب جمعه که میشود !

انگار منتظرم ، منتظر چیزی یا کسی که نمیدانم و نمیشناسم .

غروب جمعه که میشود !

آسمان و ریسمان را به هم میبافم تا دلم را راضی کنم که هیچ

خبری نیست و این غروب هم چون غروبهای دیگر می آید و میگذرد .

اما باز هم ...

غروب جمعه که میشود !

دلتنگم ، بیقرارم ، منتظرم !

سعی کنین

سعی کنین وقتی بحثتون میشه

خیلی یههویی تمومش کنین...

حتی تو اوج ناراحتی! قاتل جونی هم نیستین...

همو دوس دارین...

دوس داشتن جایی برا غرور و به کرسی نشوندن حرف خودت نیست...

بچشین طعمش از هزارتا دوست دارم بهتره...

اختلاف هست اما برا لحظات خوبی که دارین کوتاه بیاین...

چندتا از مهم ترین دست آوردهای دانشگاه :

- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل ...

- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب ...

- کار گروهی در هنگام امتحان ....

- حرف زدن بدون تکون خوردن لب ...

- حضور در زمان غیبت ....

- توانایی خواندن مطالب کل ترم در کاغذی

 به ابعاد 4 در 4 سانتیمتر

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

انکار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه

هرچی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه

ای که تویی همه کسم،بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم...

خدایا …

هیچ می دانی که همیشه به موقع

به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!

آنجا که خسته ام ...

آنجا که دل شکسته ام ...

آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ...

همیشه تو همان دستی هستی

که می گیری از دلم غبارِغمها را ...

من کیم؟

کسی میدونه؟

من همون دیوونه ایم که هیچ وقت عوض نمیشه.

همونی که همه باهاش خوشحالن اماکسی باهاش نمی مونه.

همونی که هق هق همه روبه جون دل گوش میده


اماخودش بغضاش روزیربالش میترکونه.


همونی که همه فک میکنن سخته...سنگه اماباهرتلنگرمیشکنه.

همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اماهمه ناراحتش میکنن.

همونی که تکیه گاه خوبیه اماواسش تکیه گاهی نیست.

همونی که کلی حرف داره اماهمیشه ساکته.

اره من همونم

قبل از اينكه به كسي که میدونی با احساس و ساده س بگي

:

دوستت دارم

قبل از اینکه بهش محبت کنی

قبل از اینکه به خودت عادتش بدی

قبل از اینکه تنش رو به بغل بکشی


قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی

قبل از اینکه تنهاییش رو پُر کنی

قبل از اینکه عاشقش کنی

خوب فكرات و بكن

با دلت یکی باش

از حرفت مطمئن باش

یه کم مـــرد باش

شايد با همین حرف تو همین رفتار تو نوری ته دلش روشن شه

كه خاموش كردنش به بهای خاموش شدنش باشه .....:|

چه کسی حرف مرا می فهمد؟

چه کسی درد مرا می داند؟

در پس پرده ی اشک چشمم

چه کسی راز مرا می خواند؟

چه کسی واژه ی تنهایی را

در دل غم زده ام می بیند؟

با سر انگشت محبت چه کسی

قطره ی اشک مرا می چیند

سال ها غیر خداوند بزرگ

هیچ کس از غمم آگاه نبود

توشه ی زندگیم در همه عمر

جز غم و غصه ی جان کاه نبود

مرگ یک روز و یا یک شب سرد

چشم غمگین مرا می بندد

شاید آنجا پس از این رنج و عذاب

سردی گور به رویم خندد

یه دوست دختر هم نداریم عاشقش بشیم قصد ازدواج پیدا کنیم

بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش

رو در بیاره به ما بگه چه قدر برات بنویسم


دست از سر دخترم برداری

بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید


من به خاطر پول عاشق نشدم
...
...
...بعد لامصـــب پدرِ دختره بگه یه میلیارد می‌دم بهت

منم بگم هر چی‌ شما بگین پدر جان

من رو حرفِ بزرگ ترا حرف نمی‌زنم،

لطفا حامل باشه چکتون..
:|

وقتي با دوست دخترت ميري بيرون

 آنجلينا جولي با لکسوز واست بوق ميزنه !!

اما وقتي تنهايي يه پيرزن که رو ويلچر نشسته

 هم نميذاره ببريش اونور خيابون!...

وقـتـی حـس میکـنم

جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی

تــو نفس میکــشــی و مـن

از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم !


تـو بــآش !!!


هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …

پست ثابت


من برای متنفر بودن


از کسانی که از من متنفرند

وقتی ندارم


زیرا من درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا

 دوست دارند

روزی شیخ به انیشتین فرمود: یا انیشتین.

انیشتین رویش را برگرداند و گفت:بله.

شیخ فرمود اول صدایم را شنیدی یا مرا دیدی؟

انیشتین گفت اول صدایتان را شنیدم.

شیخ فرمود پس چرا می‌گویی سرعت نور از صوت بیشتر است.

انیشتین از تئوری خود پشیمان شد و فوراً به اسلام روی آورد

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟
گفت نه .
گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟
دختره چشماش پر از اشک شد.
هيچي نگفت:
پسره بغلش کرد گفت:

تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.

تورودوست ندارم چون عاشقتم.

 اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون

 من هم می میرم