این بار که دلتنگی را بهانه کردم
فردا را چه کنم....
این بار که دلتنگی را بهانه کردم
جلویش زانو بــــــزند...
قرار نیست من هم دل کس دیگـــــــری را بسوزانم..
برعکـــــــــس...
کســـی را که وارد زندگیـــــــم میشود
به هر روزی که جای" او" نیستی
اشـــک هـــایـــت را
خـــرج رفـتـنـش نـکـن!
راســت مـی گـفـتـنـد!!!
بــی مــن
اگه با شنیدن صداش دلت لرزید . . .
اگه با بدی هاش فرار نکردی و موندی . . .
یـــــــــکی بـــیــاد تـــو تـــنـــهـــایـــیــم ...
ولــــــی اون با مخـــالـــفـــت بـــیــاد و
بـــــــــــگــــه ... :
تـــــــــنـــهــــا مــــــیـــمـــونـــی ؟
دســــتـــت رو بـــــــده بــــه مــــــن
یک ملافه ی سفید پایان می دهد...
به من...
به شیطنت هایم...
به بازیگوشی هایم...
به خنده های بلندم...
روزی که همه با دیدن عکسم بغض می کنند و می گویند:
مامان ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯿﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ
ﻣﺜﻼ ﻣﯿﮕﻪ:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ بهت بگم بیشعوررررررر؟؟؟
میخوای بهت بگم احمق؟؟؟!!!!!
هههمممم؟؟کدومش؟
دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک...
مامانم یهو داد زد وایستید دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در!
من :|
بابام :|
حقوق بشر :|
روحیات لطیفِ زنانه :|
هیچی دیگه منو بابام دیگه بیخیال شدیم نرفتیم :|
سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم :
چرا اینقد غذا بی نمکه ...؟
گفت : اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا ...
گفتم هاااااا ... !
اگه الان میگفتم غذات شوره میگفتی ما اصلا یه ماهه نمک نداریم تو خونه ...!
خواستم خودت اعتراف کنی ... !
حالا کافیه یکیشونو پاک کنم...
آقا تو این شبکه های خارجی
یه جوری تبلیغ نوار بهداشتی بالدار می کنن
که دلم میخواد یه سری پریود بشم
و خوشحال و شاد الکی بپرم اینور و اونور...!
پرستاره گفت برو بخواب رو تخت ، شلوارت رو بکش پایین تا بیام
منم دیدم تخت تو اتاق خالی هست رفتم کشیدم پایین و
خوابیدم رو تخت!
یه 10 دقیقه گذشت دیدم هی صدا میزنه آقای فلانی!
منم صدا زدم اینجام!
اومد زد زیرخنده گفت :
چرا اینجا خوابیدی؟گفتم برو تزریقات نه اتاق انتظار!
برگشتم دیدم پشت سرم 20 تا آدم رو صندلی نشستن و
من 10 دقیقه داشتم براشون نمایش باسن مبارک میدادم!!!!