(چارلی چاپلین) میگوید:

آموخته ام با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه.

رختخواب خرید ولی خواب نه.

ساعت خرید ولی زمان نه.

مقام خرید ولی احترام نه.

قلب خرید ولی عشق نه...

هـر روز صفحه ی نیازمندیـهــا را


زیر و رو میکنـَم ..


میدانــم بالاخره


یکــ روز


به مــن نیاز پــیدا میکنی ......


چه حسه قشنگيه ؛ وقتی از نگاهش ميخونی

 که از نگاه کردنت واقعاً لذت ميبره ... !!!

بی صبرانه در انتظارم تا زمانِ سالخوردگی ام فرا برسد،

شاید عشق پیری چیزِ دیگری.....باشد.!!!

گريه نكن دخترم

جهان پر شده از نمره هاي بيست

و هيچ كس نمره ی مهرباني دست هاي تو را

وقتي به گربه هاي گرسنه غذا مي دهي

در كارنامه ات نخواهد نوشت

دانش آموزان زرنگ تر

بمب هاي بزرگ تري خواهند ساخت

اگر قلب هاي كوچك تري داشته باشند

دامن چيندارت را بپوش و بچرخ

جهان به ساز تو مي رقصد...

دو وقت دلم مي گيرد

يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي

يكي وقتي "شما" صدايم مي كني

چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي؟

و "تو" صدايم كني؟

یـــک وقتــــایــــی تــــو زنـــدگـــی وجـــــود داره ،

کــــه آدم فقــــط دوســــت داره بــــدونــــه

چــــــــــــــ ـــــــــر ا !؟ واقعا چرا ؟!!

اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد ؛ چرت بزنيد.....

اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد؛ به پيك نيك برويد...

اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهيد ؛ به تعطيلات برويد..

اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد ؛ ازدواج كنيد..

اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد ؛ ثروت به ارث ببريد.

اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهيد؛ ياد بگيريد، كاري را كه انجام ميدهيد ، دوست داشته باشيد

خیلی خسته ام...

خیلی خیلی خسته ام...

از این دنیا، از این زندگی، از این روزها و شب های تکراری...

حتی از خودم خسته ام ...

این تنهایی با غم و غصه هاش دیوونه ام کرده...

خسته شدم بس که گریه کردم...

بس که خیره شدم به دیوار بی رنگ روبروم و بغضم ترکید...

همه با غم و غصه هام غریبه ان، حتی تو...


آخ تو!

یاد تو که می افتم بغضم دوباره می ترکه...

صورتم از اشک خیس می شه، دلم برای هزارمین بار می شکنه....

آخه من به کی بگم غم و غصه هامو؟



از همه بریدم به خاطر تو...

از همه بریدم تا برسم به تو ، به تو رسیدم اما به سرابت، به رویات...

نگاهت می کنم نگاهم می کنی، می خندی اما نمی فهمی چی می گم، نمی فهمی چی می خوام!

اونوقت فقط یه آرزو می کنم کاش یه کم برات مهم بودم...

کاش بازم تو دلت بودم...



حالا جز بارون اشکام کی یارم می شه؟

جز دستام که صورتمو می پوشونه کی اشکامو پاک می کنه؟

کی نوازشم می کنه؟ کی باهام حرف می زنه؟

کی جز خودم...؟


بي تـــــو ؛ چشـــــم ِ ديدن چيــزهايي ،


که با تـــــــو ديده ام را ، نــــدارم ...!

به سراغ من اگر می آیید...

دنیاتان را نیاورید، کینه و عداوت و بغض هاتان را نیاورید

بدگویی و بدبینی هایتان را نیاورید....

سبک و آهسته، صاف و بی غش، نرم و آهسته بیایید

خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها

یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن
روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد
نیست.

براي زندگي کردن به کسي اعتماد کن

که بتواند 3 چيز را در تو تشخيص دهد:

اندوه پنهان شده درلبخندت را

عشق پنهان شده درعصبانيتت را

ومعناي حقيقي سکوتت را

حالا که رفته‌اَم ...

هر روز

پشت پنجره می‌ایستی

به شاید دوباره برگردد! فکر می‌کنی ...

چه فایده !

هیچ‌کس

حتی به اشتباه

دو بار به کوچه‌ی بُن‌بست نمی‌رود... !

دیدگانم را بر عشق بستم ...

روحم همچنان نوازشگر خیالت ...

نا مهربان نباش با وی ...بی دلیل می خواهدت ...

بعضی وقتا یکی بهت میگه "دیوونه"

دوست داری چنان ببوسی طرفو از جاش پا نشه

بعضی وقتام یکی بهت میگه "خیلی دوست دارم"

دلت میخواد جفت پا بیای تو صورتش بگی خر خودتی....
والا بخدا..

زنی را دیدم:

به دنیا آمد تا دختر کسی شود ...
ازدواج کرد تا همدم کسی شود...
بچه دار شد تا مادر کسی شود...

برای همه کسی شد ، اما خودش بیکس ماند...!!!

خدا در مکان های دو از انتظار


به دست افرادی دور از انتظار


و در مواقعی تصور ناپذیر


معجزات خود را به انجام می رساند.


برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ...

:D

گاو اولی : مااااا !!!

گاو دومی : ماااااااااا ؟؟؟

گاو اولی : مااااا مااااا !!!

گوسفند وارد ماجرا میشه : بــــــــــه !!!

گاو اولی : مااااا !!!

... ... گوسفند دومی : بــــــــــه !!!

گوسفند اولی : به به !!!

.

.


.

.

.

.

.

.

.

.
.

.

.

.

.
نه واقعا نشستی این گفت و گو رو تا آخر خوندی ؟؟؟

الانم دنبال بقیه ماجرا هستی !؟

آخه چرا ؟؟؟

چه فکری کردی ؟؟


صدای خنده ی "مـــــــــادرم" حتی غمهایم را هم می خنداند...

چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی
 رو به روشون نمیاری

از سادگی نیست ،

دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی..!!

لازم نیست نفرین کنی


نفرین شده


چون


دیگه نمی تونه کسی رو مثل تو دوست داشته باشه


این نفرین بدتریه


خیلی بدتر

پیله ای می سازم دور خودم

از تو

پیله ای می سازم دور خودم
باتو

هر روز تنها تر می شوم

ودور تر

ودورتر

دورتر

از همه دور می شوم

به تو نزدیک

اما می ترسم

می ترسم از روزی که تو و پبله ام ترکم کنید

من بی دفاع

من دور ازهمه

تو که پیله ی منی بیا ومرا همراهی کن

بیا پیله مان را به میان جمع ببریم

نکند هوس کنند از پیله ی ما نخ شعر بسازند

من گریه نخواهم کرد

من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد


فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم معشوق نمیخواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم فریاد :

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز

افسوس نخواهم خورد

من یادگرفتم عشق

بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم

سر مشق کنم امروز

لیکن به دل شادم

دنیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم!



شادی اگر تقسیم شود، دو برابر می شود!

 غم اگر تقسیم شود، نصف می شود!

انقدر مرد بود که نگذاشت صدایش را بشنوم


انقدر مرد بود که نگذاشت آغوشش را لمس کنم


آنقدر مرد بود که مرا برای هوسش نخواست


اما من می خواهم همه بدانند که دوستش داشتم


انقدر که دیوانه فقط یکی از نامهایم بود

من نمی‌فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا

از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان

... ... از آغوششان

از عطر تنشـان،

از صدایشــان...

پررو می‌شوند؟

خب بشوند....


مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟

مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها


همین نگاه‌ها

همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی


سرِپا نمانده‌ایم؟...

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم

من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.

من می‌خواهم

مَردَم بداند که من دیوانه وار دوستش دارم

رفت,اما...

"خوشحالم" از اين که,تا وقتي بود,

"گريه هاش " غصه هاش " حتي بي حوصلگي ها "مال من بود,

از "دردهاش" فقط من خبر داشتم,

باهاش "درد" مي کشيدم,

از عشقش که تنهاش گذاشت,

از عشقش که نامرد بود

فقط واسه من مي گفت

از معشوقش,"بي پروا" برام مي گفت,

طوري که انگار من,"من" نبودم...

ناراحت اين نبودم که چرا جاده‌ي رفاقت با من هميشه يک‌طرفه بود….

مهم نيست اگر هميشه يک‌طرفه‌ام

خوشحالم,

خوشحالم از اين که,تا وقتي بود,

تونستم کمکش کنم,هرچند,

فکر مي کرد هيچکس نمي تونه بهش کمک کنه...

شايدم فقط "اين",رفتارش بود.

شايد هم نه ! نميدونم اما ميدونم تو صداقتِ وفاداري و معرفت چيزي کم نگذاشته‌ام

بدهکار خودم، وجدانم , رفاقتم و خدايم نيستم ،

خوشحال بودم که "بود",

مي داني اين روزها حتي دوست داشتنم نميآيد..

حس مي كنم دوست داشتن تو مثل ساختن

خانه ي آرزوهايم به روی سست ترين خاك زمين است ..

اين روزها آنقدر بي حوصله ام كه حوصله رنجيدن هم ندارم...

تو را در اين روزها به تمام کسانی که جور بهتری دوستت دارند

هدیه می کنم ...

شبیه زمستان

که افسرده از بی باری اش

زمین را به بهار می بخشد ...

یکی بود تو قصمون وفا نکرد

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند

آبروش رفت و دیگه اینجا نموند

یکی بود یکی نبود و یک پری!!!!!!!!!

......یه بغل عاشقی های سرسری

کی بود اون که طاقت گریه نداشت

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت

کی بود کی بود اون تو بودی

کاشکی از اول نبودی