زیر و رو میکنـَم ..
میدانــم بالاخره
یکــ روز
خیلی خیلی خسته ام...
از این دنیا، از این زندگی، از این روزها و شب های تکراری...
حتی از خودم خسته ام ...
این تنهایی با غم و غصه هاش دیوونه ام کرده...
خسته شدم بس که گریه کردم...
بس که خیره شدم به دیوار بی رنگ روبروم و بغضم ترکید...
همه با غم و غصه هام غریبه ان، حتی تو...
آخ تو!
یاد تو که می افتم بغضم دوباره می ترکه...
صورتم از اشک خیس می شه، دلم برای هزارمین بار می شکنه....
آخه من به کی بگم غم و غصه هامو؟
از همه بریدم به خاطر تو...
از همه بریدم تا برسم به تو ، به تو رسیدم اما به سرابت، به رویات...
نگاهت می کنم نگاهم می کنی، می خندی اما نمی فهمی چی می گم، نمی فهمی چی می خوام!
اونوقت فقط یه آرزو می کنم کاش یه کم برات مهم بودم...
کاش بازم تو دلت بودم...
حالا جز بارون اشکام کی یارم می شه؟
جز دستام که صورتمو می پوشونه کی اشکامو پاک می کنه؟
کی نوازشم می کنه؟ کی باهام حرف می زنه؟
کی جز خودم...؟
بي تـــــو ؛ چشـــــم ِ ديدن چيــزهايي ،
که با تـــــــو ديده ام را ، نــــدارم ...!
به دنیا آمد تا دختر کسی شود ...
ازدواج کرد تا همدم کسی شود...
بچه دار شد تا مادر کسی شود...
برای همه کسی شد ، اما خودش بیکس ماند...!!!
به دست افرادی دور از انتظار
و در مواقعی تصور ناپذیر
معجزات خود را به انجام می رساند.
برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ...
نفرین شده
چون
دیگه نمی تونه کسی رو مثل تو دوست داشته باشه
این نفرین بدتریه
از تو
پیله ای می سازم دور خودم
باتو
هر روز تنها تر می شوم
ودور تر
ودورتر
دورتر
از همه دور می شوم
به تو نزدیک
اما می ترسم
می ترسم از روزی که تو و پبله ام ترکم کنید
من بی دفاع
من دور ازهمه
تو که پیله ی منی بیا ومرا همراهی کن
بیا پیله مان را به میان جمع ببریم
نکند هوس کنند از پیله ی ما نخ شعر بسازند
انقدر مرد بود که نگذاشت صدایش را بشنوم
انقدر مرد بود که نگذاشت آغوشش را لمس کنم
آنقدر مرد بود که مرا برای هوسش نخواست
اما من می خواهم همه بدانند که دوستش داشتم
انقدر که دیوانه فقط یکی از نامهایم بود
از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
... ... از آغوششان
از عطر تنشـان،
از صدایشــان...
پررو میشوند؟
خب بشوند....
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟...
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من میخواهم
مَردَم بداند که من دیوانه وار دوستش دارم
آدمک آخر دنیاست بخند √