نامم را به خاطر ندارم

و نمی‌دانم لب که باز کنم

به کدام زبان سخن خواهم گفت،

به کدام زبان دعا خواهم خواند،

به کدام زبان دشنام خواهم داد...
.
.
.
تو را اما به خاطر می‌آورم

و می‌دانم روسری‌ات

در دیدار نخست‌مان چه رنگی داشت

و یشمِ ناخن کدام انگشتت را

در اضطراب آمدن جویده بودی!

به حافظه دارم هنوز

عطر فرانسوی تو

و زنگِ ایرانی صدایت را

وقتی سلام مرا جواب می‌گفتی!