و من یاد مردی می افتم، که با ویالونش گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای خیس...
عمو فیروزی را دیدم که از ترسِ رو سیاه نشدن
در سیاهیِ شبِ صورتش گم شد...
پسرکِ گل فروشی را دیدم که زندگیش زودتر از گل هایش پرپر شد...
زن های تن فروشی را دیدم که قبل از تَنِــشان،
روحشان، غرورشان، حرمتشان،
عاشقانه هایشان و زن بودنشان را لکه دار کرده بودند...
دختری را
دیدم که هم خوابگی با عشقـــش، یک شبه به جای "فرشته"
از او "فاحشه" ساخت.
و شبِ بعد از آن، تنها آرزویش این بود که بمیرد و بعد از مرگش کـَـفَـنَش نکنند،
تا کِرم ها زودتر کار خودشان را بکنند، شاید آنها، چیزی از درون آن فهمیدند...
ثریا هایی را دیدم که هر روز در ذهن های مقدّس مآب سنگسار شدند...
من دستهایم یاری ام نمی کنند،
اگر می توانی تو از شادیها بنویس............!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:59 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √
آدمک مرگ همین جاست بخند√
دست خطی که تو را عاشق کرد√
شوخی کاغذی ماست بخند √
آدمک بچه نشی گریه کنی√
همه دنیا سراب است بخند √
آن خدایی که بزرگش خواندی √
بخدا مثل تو تنهاست بخند √
فکر کن درد تو چه ارزشمند است √
فکر کن گریه چه زیباست بخند √
صبح فردا به شبت نیست که نیست √
تازه انگار که فرداست بخند√
تازه آنچه که یادت دادیم√
پر زدن نیست که در جاست بخند√
آدمک نــغمه آغاز نخوان √
به خدا آخر دنیاست بخند√
سلام دوستان خوشحالم که باز به وبلاگ خودتون سر زدین.سعی کردم هر چیزی رو که از هر نظر به دردتون میخوره رو اینجا جمع کنم امکانات وبلاگ رو هم تا حدی که تونستم اضافه کردم.برای اینکه محیط وبلاگ زیبانشان داده شود میتوانید تبلیغات سایت را close کنید.به امید اینکه لحظهای خوبی رو اینجا بگزرونید. راستی یه امکان جدید به وبلاگ اضافه کردم و اون گوگل پلاس هستش کسانی که از سوته دلان خوششون اومده برای حمایت از این وبلاگ روی +1 کلیک کنید و من رو توی گوگل محبوب کنید با تشکر. برای آشنای بیشتر با من میتونید به پروفایل من برید.