پس از يک دعواي سفت و سخت در ماشين،

نه زنه با شوهرش صحبت ميکرد،

 نه مرده با زنش. بعد از دوساعت حرف نزدن،

 از نزديکي يک مزرعه پر از گاو که رد ميشدن

 زنه روشو کرد به شوهرش و گفت:

حتما از فاميلاي شمان!

مرده با خنده: البته صد در صد. ...

اون يکي پدر زنم، بغليش هم مادر زنمه :))