در شبی غمگین تر از من

قصه رفتن سرودی

تا که چشمم را گشودم

از کنارم رفته بودی

تا که چشمم را گشودم

از کنارم رفته بودی
................................................................
ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود

وعده ها و خنده های تو به نیرنگ آلوده بود

ای به خاطر برده عشق آتشینم

رفتی اما من فراموشت نکردم

چلچراغ روشن بیگانه بودی

سوختم و بیهوده خاموشت نکردم

رفتی اما قلب من راضی نشد

بر تو و بر عشق خود نفرین کنم

بی تو شاید بعد از این افسانه ها

ترک عشق و این غم دیرین کنم
................................................................
ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود

وعده ها و خنده های تو به نیرنگ آلوده بود

ای به خاطر برده عشق آتشینم

رفتی اما من فراموشت نکردم

چلچراغ روشن بیگانه بودی

سوختم و بیهوده خاموشت نکردم

رفتی اما قلب من راضی نشد

بر تو و بر عشق خود نفرین کنم

بی تو شاید بعد از این افسانه ها

ترک عشق و این غم دیرین کنم