مجــــنون تــــنها
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان ِ بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ وانگشتان قلم
میزند بااشک خونین این رقم
گفت: ای مجنون شیدا چیست این
مینویسی نامه بهر کیست این
گفت : مشق نام ِ لیلی می کنم
خاطرِ خود را تسلی می کنم
چون میسر نیست برمن کام او
عشق بازی می کنم با نام او...!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 23:41 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √