قطره قطره طعم محبت بر من
اندک اندک جمع دو دل با هم
بر کویر خشک روزگاري چو من
آه كه چه خوب خوب ِ من
بر من باریدی
بودنت طعم ِ خوش ِ سیب
در کوچه های مهرت چه غريب
آخ آخ تلخی زبانت هم به شیرینی
بی وفائیت مانند قهوه ای بی شکر
امان امان از اين روزگار بي پدر
ميشكنم ميگذرم از انتظاري كه بغض مني
آه از نبودني
كه نيستمش
سخت دارم مي ميرم