بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می کردم!
دو دست بردمش دست سوم کُری میخوندم واسش!
من:ننه پیر شدی..گذشت اون زمون که منُ میبردی!
مامان بزرگم: پیر مادرزن نداشتته...
تو بزرگ شدی دیگه نمیتونم کلاه سرت بزارم....
بچگیا خرفت بودی گولت میزدم میبردمت ....
من :| مامان بزرگ :)))
اینا به کنار،تا میخواستم مهره اشُ بزنم میگفت زورت به من پیرزن رسیده؟؟
وقتی میزدم می گفت: وقتی نوه ام بهم رحم نمیکنه باید از بقیه چه توقعی داشته باشم..
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √
آدمک مرگ همین جاست بخند√
دست خطی که تو را عاشق کرد√
شوخی کاغذی ماست بخند √
آدمک بچه نشی گریه کنی√
همه دنیا سراب است بخند √
آن خدایی که بزرگش خواندی √
بخدا مثل تو تنهاست بخند √
فکر کن درد تو چه ارزشمند است √
فکر کن گریه چه زیباست بخند √
صبح فردا به شبت نیست که نیست √
تازه انگار که فرداست بخند√
تازه آنچه که یادت دادیم√
پر زدن نیست که در جاست بخند√
آدمک نــغمه آغاز نخوان √
به خدا آخر دنیاست بخند√
سلام دوستان خوشحالم که باز به وبلاگ خودتون سر زدین.سعی کردم هر چیزی رو که از هر نظر به دردتون میخوره رو اینجا جمع کنم امکانات وبلاگ رو هم تا حدی که تونستم اضافه کردم.برای اینکه محیط وبلاگ زیبانشان داده شود میتوانید تبلیغات سایت را close کنید.به امید اینکه لحظهای خوبی رو اینجا بگزرونید. راستی یه امکان جدید به وبلاگ اضافه کردم و اون گوگل پلاس هستش کسانی که از سوته دلان خوششون اومده برای حمایت از این وبلاگ روی +1 کلیک کنید و من رو توی گوگل محبوب کنید با تشکر. برای آشنای بیشتر با من میتونید به پروفایل من برید.