احساس می کردم مال خودم باشی

حس قشنگی که ماه خودم باشی

شبها برای تو؛ باران غزل میگفت

احساس گرم تو قلبم برایم گفت

خوابی نه کابوسی

حس مرا خط زد

احساس میکردم

حس تو را بد کرد

ان دم نگاه تو محو کسی دیگه است

چشم تو گویی پوشیده وخسته است

بغضی مرا از خواب بیدار کرد ورفت

بغضی که چند روزی همراه قلبم است

فریاد می خواهم

در جنگلی تنها

فریاد از اینکه

حس تو با من هست

در جنگلی تنها فریاد می خواهم

تکرار میگردد حس و صدای من.