پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمیتونسته بشنوه ...

بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب میشه .

دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا میشنوه .

دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه : خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تونو بدست آوردید ...

پیرمرد میگه نه من هنوز بهشون چیزی نگفتم. هر شب میشینم و به حرف هاشون گوش میکنم ....

فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت چند بار وصیت ناممو عوض کردم ....

:)