مرد جوان وارد طلافروشی شد و حلقه‌ای را انتخاب کرد.

طلافروش پرسید: «آیا می‌خواهید داخل حلقه نوشته‌ای حک شود؟»


مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقدیم به عزیزترینم، آلیس.»


طلافروش پرسید: «آلیس خواهر شماست؟»


مرد گفت: «نه او دختری است که قرار است با هم نامزدشویم.»


طلافروش گفت: «من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمی‌نوشتم.

 اگر نظر شما یا او عوض شود دیگر نمی‌توانید از این حلقه استفاده کنید.»


مرد گفت: «پیشنهاد شما چیست؟»


طلافروش گفت: «این را تقدیم می‌کنم:

 به اولین و آخرین عشقم. با این کار شما می‌توانید


 از این حلقه بارها استفاده کنید. من خودم هم همین کار را کردم!!»



(عجب پدسگی بوده طلا فروشه...!!!)