طوفان‌ها  در رقصِ عظیمِ تو
 

  به شکوهمندی
 

نیلبکی می‌نوازند،
 

و ترانه‌ی رگ‌هایت
 

آفتاب همیشه را طالع می‌کند.


بگذار چنان از خواب برآیم
 

که کوچه‌های شهر
 

حضورِ مرا دریابند.


دستانت آشتی است
 

و دوستانی که یاری می‌دهند
 

تا دشمنی
 

از یاد
 

برده شود.