ما


فاتحان قلعه‌هاي فخر تاريخيم


شاهدان شهرهاي شوكت هر قرن


ما


يادگار عصمت غمگين اعصاريم


ما


راويان قصه‌هاي شاد و شيرينيم


قصه‌هاي آسمان پاك


نور جاري، آب


سرد تاري، ‌خاك


قصه‌هاي خوشترين پيغام


از زلال جويبار روشن ايام


قصه‌هاي بيشه‌ي انبوه، پشتش كوه، پايش نهر


قصه‌هاي دست گرم دوست در شبهاي سرد شهر