آب دهانش را قورت داد و قلم مو را توی لیوان آب گذاشت ،

از پنجره به

بیرون نگاهی انداخت و لبخندی زد دوباره آب دهانش را قورت داد

 و قلم مو را برداشت شروع کرد به کار روی تصویر دخترک کوزه بدست ،

 هرچه جلوتر میرفت متوجه می شد که چقدر دخترک توی تابلو به خودش

شباهت دارد 

دوباره آب دهانش را قورت داد واز کمی عقب تر به

نقاشی خیره شد ، وای خدای من چه شباهتی ، چشمها ،لبها حتی

نگاه و آرایش موها ، آهی کشید و آب دهانش را قورت داد و در دل گفت

کاش من هم مثل او دست در بدن داشتم

خواست بخندد که قلم مو 

 از دهانش افتاد

 

نویسنده : استاد حسین محمدی