خدايا يادت هست؟
اون روز دستتو گرفتم کشيدم بردم پيش اون
با انگشتم مستقيم نشونش دادم گفتم:
"خدا من اينو مي خوام ، خودت درستش کن!"
نگاهي بهش انداختي و گفتي :
... ......"اين؟! من بهتر از اين رو بهت ميدم"
من پامو به زمين کوبيدم و گفتم:
"نه ! همين! من اينو خيلي دوست دارم !
فقط همينو مي خوام !"
برگشتي مستقيم توي چشمانم زل زدي و گفتي:
"نميشه! آخه او مال کس ديگه اي شده!"
بعد روتو برگردوندي و
قدم زنان رفتي
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:56 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √