مجنون
يك شبى مجنون نمازش را شكست
بی وضو دركوچه ى ليلانشست.!
گفت يارب ازچه خوارم كرده اى برصليب عشق دارم كرده اى.
مرد اين بازيچه ديگرنيستم..
اين تو و ليلاى تو.من نيستم!
گفت اى ديوانه،ليلايت منم.
در رگت پنهان وپيدايت منم.
سالها با جورليلا ساختى.من كنارت بودم ونشناختي
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 0:48 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √