آب دهانش را قورت داد و قلم مو را توی لیوان آب گذاشت ،

 

از پنجره به

 

بیرون نگاهی انداخت و لبخندی زد دوباره آب دهانش را قورت داد

 

و قلم مو را برداشت شروع کرد به کار روی تصویر دخترک کوزه بدست ،

 

هرچه جلوتر میرفت متوجه می شد که چقدر دخترک توی تابلو به خودش

 

شباهت دارد

 

دوباره آب دهانش را قورت داد واز کمی عقب تر به

 

نقاشی خیره شد ، وای خدای من چه شباهتی ، چشمها ،لبها حتی

 

نگاه و آرایش موها ، آهی کشید و آب دهانش را قورت داد و در دل گفت

 

کاش من هم مثل او دست در بدن داشتم

 

خواست بخندد که قلم مو

 

از دهانش افتاد