دیروز از سر کار برمیگشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه
تا یه ربع داشتم مثله اسب یورتمه میرفتم
هی داره خودشو میکشونه بالا ،
منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :
میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم.....
بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟
گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده ...!!!
تو از اون ور برو من از این ور .....!!!
بچه نیستن بخدا گرازن ... :)))
تا یه ربع داشتم مثله اسب یورتمه میرفتم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:47 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √