تو ماشین فاز غم گرفته بودم،
نم بارون میزد به شیشه و کلی فضا رومانتیک شده بود...
همون چرت و پرت بگم و بخندم خطراتش کمتره
عین فیلما سرمو تکیه دادم به شیشه و بیرون رو تماشا میکردم.
نم بارون میزد به شیشه و کلی فضا رومانتیک شده بود...
انقدر ماشین افتاد تو چاله چوله ی خیابون
و سرم تِپ و تِپ خورد به شیشه
در کل به این نتیجه رسیدم این اداها به من نیومده،
همون چرت و پرت بگم و بخندم خطراتش کمتره
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:55 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √