ديشب خواب بوسه ديدم

كنار تو

دستانت را به من ندادي

ولي

من تو را بوسيدم

تو نگران بودي

راه دور بود و تو مثل هر روز نشاني نگاهم را گم كرده بودي

من تشنه بودم

دستانم را پس زدي

نگاهم را به جاده انداختي و رفتي

طعم گس بوسه هنوز همراهم است

دستانم هنوز خيره به دستانت مانده

و

جاده عبورت را در ياد دارد

اگر

مداد سبزم گم شد

اگر درخت را با زرد كشيدم

حتي به قيمت كوچ پرستوها

جاده را از یاد مبر

كه تمام خوابهاي خاكستري ام بر باد مي روند

من خواب بوسه ديدم

بوسه ي نا تمامي كه بر لبهايم خشكيد

و من

تمام شدم

تو هنوز نشاني نگاهم را گم مي كني

من هنوز خواب بوسه هاي نا تمام مي بينم ............!!!!

.

.

.

آنتوان دو سنت اگزوپری