دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود

برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

صبور خوب خانگی ، شریک ضجه های من

خنده خسته بودنم زنگ خطر نمی شود

حادثه یکی شدن حادثه ای ساده نبود

مرد تو جز تو از کسی ، زیر و زبر نمی شود

به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات

گریه بخشایش من که بی ثمر نمی شود

همیشگی ترین من ، لاله نازنین من

بیا که جز به رنگ تو ، دگر سحر نمی شود

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود