غزلی خواهم نوشت برای تکرار دلتنگی‌..

من و تو چه عاشقانه خود را به یکدیگر باختیم،

کسی‌ خبر دل‌ باختن ما را گویا به آبادی برده است..

تمام حجم خانه ی ما را سکوت گرفته است..

من گناهی کرده ‌ام..این را نگاه‌های غضب آلود همسایه فریاد میزند..

من اما در سکوت اتاق خویش باز به تو می‌‌اندیشم..

آنگاه که مرا میخواهند به جرم دل‌ باختن مجازات کنند..تو کجای آبادی خواهی‌ بود؟

تو شاید در خیالت به هوای عاشقی داری به دنبال پروانه‌ای میدوی..

مرا به جرم بوسه‌ای که در خلوت ما بود با طناب
 بی‌ احساسی‌ به دار جدایی خواهند آویخت..

من اما هرگز فراموشت نخواهم کرد.