نامه‌ای مینویسم برای زمستان و یک زمستان دیده..

برای فصلی سرد و سپید..فصل رنگ باختن احساس...برای آن درختی که یخ زد و خشکید..

برای سرمایی که مرا از آغوش گرم تو دزدید..برای لحظه‌های تنهایی من و آن همه تردید..

مینویسم برای آنکه صدای آخرین حق حق‌هایم را شنید..آنکه دیگر نگاهم هرگز او را حوالی اینجا ندید..

برای آنکه بی‌ من از این غمکده پرید...آنکه رفت و به معنا ی یک غزل از فاصله رسید..

من اینک دارم مینویسم برای آنکه زمستان را فصل روسوایی کشید..برای منی که یک کوله بار تنهایی‌ خرید