شراب می چکدازآسمان چشمانت

دوباره مست غزل مهربان چشمانت

عبورمی کنی ازلحظه های خاکستر

که رقص می کندآتش میان چشمانت

خیال میکنم ای عشق دیدمت روزی

میان جام الستم به جان چشمانت

خداکندکه بگیرم دوباره دامن تو

پلنگ ،بوسه زند آهوان چشمانت

مدام حسرت دیداردردلم جاریست

بخوان مراکه شوم میهمان چشمانت

بریزساغردل را کمی غزل امشب

که بگذرم زتن وهفت خان چشمانت