وقتی که بود نمیدیدم وقتی میخواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای
سرد و زلال در برابرت می جوشد ومی خواند و می نالد ,
تشنه ی آتش باشی نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از
 آن آتش که تو تشنه آن بودی بخارشد
 و به هوارفت و آتش کویر را تافت ودرخود گداخت واز زمین آتش روئید
 و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی نه تشنه آتش و بعد :
عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت !

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر /