ساقی امروز در خمارت بودم

تا شب به خدا در انتظارت بودم

می در ده و از دام جهانم به جهان

امشب چو به روز من شکارت بردم”

«حضرت مولانا»



لحظه دیدار

انتظار لحظه دیدارت را دوست دارم

اضطرابی گنگ و شیرین در دلم دارم

هزاران بار چهره ات را در خیالم مینگارم

وجودی بی‌ قرار از لحظه دیدارت دارم

حرفها و خنده هایت را تجسم مینمایم

تابش خورشید نگاهت را تصور مینمایم

غرق نیاز دیدنت، درونم آتشی افروخته دارم

از طنین گرم کلامت شوری در دلم دارم

دلواپسیهایم را بر باد فراموشی سپارم

باوج خواستن در آسمان عشق به پرواز در‌آیم

شوق لحظه دیدارت را دوست دارم

باورم کن، دلم سرشار عشق، من غم ندارم


حسین عباسی