دلم بهانه ات را می گیرد...!
نوشته هایت را بارها و بارها خواندم...!
نمی خواهی که بروی...؟!
... ...
با من از رفتن نگو...!
یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی...؟!
یادت هست که گفتی تمام آسمان من خلاصه در چشمان توست...؟!
اما مهربانم...!
هیچ میدانی که آسمان تو این روزها بارانیست...؟!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:46 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|

آدمک آخر دنیاست بخند √