طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم :
اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد
تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟
... ... ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش
رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 15:27 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √
آدمک مرگ همین جاست بخند√
دست خطی که تو را عاشق کرد√
شوخی کاغذی ماست بخند √
آدمک بچه نشی گریه کنی√
همه دنیا سراب است بخند √
آن خدایی که بزرگش خواندی √
بخدا مثل تو تنهاست بخند √
فکر کن درد تو چه ارزشمند است √
فکر کن گریه چه زیباست بخند √
صبح فردا به شبت نیست که نیست √
تازه انگار که فرداست بخند√
تازه آنچه که یادت دادیم√
پر زدن نیست که در جاست بخند√
آدمک نــغمه آغاز نخوان √
به خدا آخر دنیاست بخند√
سلام دوستان خوشحالم که باز به وبلاگ خودتون سر زدین.سعی کردم هر چیزی رو که از هر نظر به دردتون میخوره رو اینجا جمع کنم امکانات وبلاگ رو هم تا حدی که تونستم اضافه کردم.برای اینکه محیط وبلاگ زیبانشان داده شود میتوانید تبلیغات سایت را close کنید.به امید اینکه لحظهای خوبی رو اینجا بگزرونید. راستی یه امکان جدید به وبلاگ اضافه کردم و اون گوگل پلاس هستش کسانی که از سوته دلان خوششون اومده برای حمایت از این وبلاگ روی +1 کلیک کنید و من رو توی گوگل محبوب کنید با تشکر. برای آشنای بیشتر با من میتونید به پروفایل من برید.