در
زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد
و برای این كه
عكس العمل مردم را ببیند، خودش
را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و
ندیمان ثروتمند پادشاه
بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم
غرولند
می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد؛
حاكم این شهر عجب مرد بی
عرضه ای است و ...
با وجود این هیچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیك
غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات
بود ،
نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی
بود تخته سنگ را
از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كیسه ای را دید كه زیر
تخته سنگ قرار داده شده بود.
كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك
یادداشت پیدا كرد.
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:57 توسط ₪..مـــــحـــمــد..₪ √
|
آدمک آخر دنیاست بخند √
آدمک مرگ همین جاست بخند√
دست خطی که تو را عاشق کرد√
شوخی کاغذی ماست بخند √
آدمک بچه نشی گریه کنی√
همه دنیا سراب است بخند √
آن خدایی که بزرگش خواندی √
بخدا مثل تو تنهاست بخند √
فکر کن درد تو چه ارزشمند است √
فکر کن گریه چه زیباست بخند √
صبح فردا به شبت نیست که نیست √
تازه انگار که فرداست بخند√
تازه آنچه که یادت دادیم√
پر زدن نیست که در جاست بخند√
آدمک نــغمه آغاز نخوان √
به خدا آخر دنیاست بخند√
سلام دوستان خوشحالم که باز به وبلاگ خودتون سر زدین.سعی کردم هر چیزی رو که از هر نظر به دردتون میخوره رو اینجا جمع کنم امکانات وبلاگ رو هم تا حدی که تونستم اضافه کردم.برای اینکه محیط وبلاگ زیبانشان داده شود میتوانید تبلیغات سایت را close کنید.به امید اینکه لحظهای خوبی رو اینجا بگزرونید. راستی یه امکان جدید به وبلاگ اضافه کردم و اون گوگل پلاس هستش کسانی که از سوته دلان خوششون اومده برای حمایت از این وبلاگ روی +1 کلیک کنید و من رو توی گوگل محبوب کنید با تشکر. برای آشنای بیشتر با من میتونید به پروفایل من برید.