محبوب مرا گفت:" از روی تو خستم"

من نیز بگفتم:" کم گوی که مستم"

عشق تو هماره صاحب به دلم بود

درب دل خود را بر غیر تو بستم

مهر تو همین بود؟یک سیر و دو مثقال؟

ای کاش خبر داشت از مهر تو شستم

بودم چو کبوتر در دام غریبی

با سحر نگاهت از دام برستم

یا نه تو کمانی من تیر به بازوت

با زور نگاهت بر سیب نشستم

من کودکم و تو گنجشگک زیبا

با عشق و طراوت سوی تو بجستم

از ترس پریدی اما تو ندیدی

با گریه و لبخند دنبال تو هستم