نه عزیز دلم

تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام

اینها که نوشتم حقیقت محض است

باور نمی کنی؟

یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ

کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است

بایست و تماشا کن

تا ببینی چگونه به دامن دریا و گریه می روم

بس کن ای دل ساده

صفحه صفحه برای که گریه می کنی؟

کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند

تا خواب بی خروس پسر بهار را بر هم نزنی

گوش کن درمانده ی درد آلود

از پس پرده های پنجره

صدای سوت می آید...