مجنون

يك شبى مجنون نمازش را شكست


بی وضو دركوچه ى ليلانشست.!


گفت يارب ازچه خوارم كرده اى برصليب عشق دارم كرده اى.


مرد اين بازيچه ديگرنيستم..


اين تو و ليلاى تو.من نيستم!


گفت اى ديوانه،ليلايت منم.


در رگت پنهان وپيدايت منم.


سالها با جورليلا ساختى.من كنارت بودم ونشناختي

عشق در بيمارستان

عشق در بيمارستان

شاید این داستان را قبلا خوانده باشید ، اما يكبار ديگر بدقت بخوانيد

             از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم


....

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

پند بزرگان 3


شادی بهانه ای برای زندگی ست؛ تمام لحظه هایت سرشار از این بهانه باد

همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز


گرمترين احساسات رانصيب كسي كن كه درسرد ترين لحظه ها به ياد توست


اگرتمام درد های دنیا را نردبان کنی ، دستت به سقف دلتنگی من نمی رسه



زیبا ترین ستایش ها نثار کسی که کاستی هایم و لغزش هایم را میداند

و باز هم دوستم دارد 

دیوار فاصله ها


صدایم کن !


که من از بسیار شدن فاصله ها میترسم .


صدایم کن !


که من از گم شدن در سکوت میترسم .


صدایم کن تا صدا کنم تو را ...


آری !


از صدای ماست که دیوارهای سکوت میشکنند .

نقش ایام ( شعر )


از یاد مرا برده ای ای یار دلارام


افتاده ام از یاد تو در دامن اوهام


از دست چه کس جام هوس میزنی امشب


آغوش کدام عاطفه را میدهی از کام


در روز مرادی تو اگر ،  دیر نمانده است


تا روز تو گردد چو شبم  تارتر  از شام


صیاد زمان چون تو بسی صید نموده است


در راه همه بسته هزاران کلک و دام


گر  رام نموده است مرا ، از وي عجب نيست


صد همچو مني را كند ايام چنين رام


ايام چنين كرد اگر با من مسكين


روزي نه چنان دور كند با تو هم ايام


برداشت از وبلاگ از هر دری سخنی http://nazarii.blogfa.com

پندهای بزرگان 2


باید گاهی وقتها سکوت کنیم

شاید خداوند هم حرفی برای گفتن داشته باشد

 

خوبها هیچ وقت تنها نیستند ، چراکه مهربانی

 همسایه ی دیواربه دیوارآنهاست

 

گاهی وقتا از نردبون بالا میری تا دستهای خدا رو بگیری

 امانمیدونی خدا اون پایین نردبونو گرفته مواظبته تا نیفتی

 

زیباترین حکمت دوستی

 به یاد هم بودن است نه درکنارهم بودن

 

مهربانی را اگرقسمت کنیم

 من یقین دارم به ما هم میرسد

آدمی گر ایستاد بربام عشق

دستهایش تا خدا هم میرسد

 

ارزش بودنتان را همیشه

 از اندیشه ی یک لحظه نبودنتان میتوان فهمید.


حضورهرانسان خوب

 بیانگر این است که زمین از لبخندخداخالی نیست

 

چه بسا مسیرهای پرپیچ وخمی که طی میشوند,

غافل ازاینکه هنر مهربان بودن تنها چیزیست

که این دنیای غمگین بدان نیازمند است.

میچکد خون دل از دیده


میچکد خون دل از دیده

 

شده امشب دل من با همه بیگانه ، بيا


خانه دل ز فراقت شده ويرانه ، بيا


همچو مجنون به سر كوي تو ديوانه منم


به تماشاي من عاشق ديوانه ، بيا


سر هر كوچه نگاهم نگران در پي توست


من و تنهائي و اين خلوت كاشانه ، بيا


گشته لبريز سبوي دلم از زهر ملال


حلقه بر در زده با غمزه مستانه بيا


تا به كي ديده پر اشك به در حلقه كنم


ميچكد خون دل از ديده غريبانه ، بيا


چون مؤذن سخن عشق خود از بام مگوي


قصه عشق مرا هم مكن افسانه بيا


برداشت از وبلاگ    از هر دری سخنی  (http://nazarii.blogfa.com)

هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند


دفتر سرنوشت را ورق زنند خاطراتت را پاک کنند


و در پایانش بنویسند قسمت نبود .

بعضی کلمات همانند سکه بر اثر زیادی استعمال ساییده می‌شوند


و نقش و نگارشان محو می‌شود،


آزادی هم یکی از این کلمات است